تبليغاتX
دغدغه
فلسفه.سیاست.جامعه شناسی.فیلم.ادبیات
 جوابیه آقای شهیری در وبلاگ من آزاد

دوست عزیزم جناب آقای شهیری، شاید به ظاهر مسئله جدا بودن زن و مرد مشکلی ایجاد نکند، اما کژکارکردهای فراوان دارد که همه به این امر واقف اند. در ابتدا میخواهم بزرگی خدا را براتون یادآوری کنم. آقا مهدی، ما تو دنیایی زندگی میکنیم که میلیاردها ستاره و سیاره در درون یک کهکشان هستند و این کهکشان خودش جزو میلیاردها کهکشان دیگر است. و این همه ستاره و کهکشان که تصورش هم لرزه بر اندام ما میاندازد فقط 4 درصد دنیای شناخته شده است. ببینید خدا چقدر بزرگ است. و حال ببینید که ما چگونه خلق شدیم. انسانها از موجودات تک سلولی که به بیوسنوز اولیه ای به نام ماهی تبدیل شد و این ماهیان پس از تکامل دارای باله برای ورود به خشکی شدند و زمینه پیدایش دوزیستان فراهم شد و سپس این دوزیستان به خزندگان و خزندگان هم خود به پرندگان و پستانداران تبدیل گشتند و انسان هم حاصل تکامل میمون میباشد. حال ممکن است بگویید اینها چه ارتباطی به مجزا بودن زن و مرد در ایران دارد. اینها را گفتم تا بگوییم ما آدمها بزرگی خدا را فراموش میکنیم و برای رسیدن به مقاصد سیاسی از هر ابزاری سود میجوییم. میگویم مقاصد سیاسی چون به این امر ایمان دارم که این سیاست استخوان در جلوی گاو و کاه در جلوی سگ نهادن خواسته انسان است نه خدا. مطمئناً این همه نظم بی تدبیر نمیتواند باشد؛ پس وجود زن و مرد در کنار هم نیز بی دلیل نیست. حال چرا ما میخواهیم آنها را از یکدیگر جدا کنیم به این دلیل است که میدانیم این نیاز فطری آدمهاست و هر چقدر ما آنها را از هم جدا کنیم بیشتر تحریک میشوند که به مسائلی که دارای اولویت نیستند اولویت دهند. این سیاست است که میخواهد آدمها را اتمیزه کند تا در پی درک حقیقت نباشند. شما میتوانید به این همه جوان که وقتشان را برای روابط با جنس مخالف تلف میکنند و یا فکرشان را مشغول میکنند ببینید. شما دانشجوی جامعه شناسی هستید و نباید اعتقاداتان را بر جامعه تحمیل کنید. اصلاً چیزی به نام تحمیل نباید در جامعه وجود داشته باشد. بیایید و ببینید که چند نفر از این جوانان 1 بار به راز خلقت خودشون و جهان فکر کردند؟ اما مسلماً همه آنها به جنس مخالفشان و درست رفتار کردن در جلوی آنها اهمیت میدهند. این دو جنس یکدیگر را دست نیافتنی میدانند.(البته این یک امر کلی و تعمیم یافته است؛ ممکن است شما یا بعضی ها اینگونه نباشید). عدم شناخت از جنس مخالف سبب میگردد که یکدیگر را دست نیافتنی بدانند. و این عدم شناخت و آگاهی باعث شده است که علیرغم منفور بودن ازدواج در ایران، ما رتبه دوم طلاق در دنیا را داشته باشیم. و قتل و آسیب های اجتماعی فراوانی که در اثر همین روابط پناهی و ... رخ میدهد. چه کسی جوابگوی این همه مسئله میباشد؟

سیاستی که میخواهد آمیزه ای از آرمان و قدرت را برای نیل به اهدافش به کار گیرد، برای مشروعیت دادن به قدرتش از ابزارهایی چون دین و... مدد میجوید.

|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در جمعه یازدهم بهمن 1387  |
 با امضای 88 جوان مازندرانی ستاد ملی جوانان در استان مازندران اعلام موجودیت کرد

هشتاد و هشت جوان مازندارنی با امضای نامه ای که خطاب به پدران و مادران مازندرانی آمده است «چه پدرها و مادرهایی که در این کارزار مبارزه با گرانی،زیر بار تورم غرورشان له می شود.» و همچنین خطاب به سید محمد خاتمی که« به شما حق می دهیم که در میراث داری این ویرانه تردید کنید و می دانیم که شما هم به ما حق می دهید که محمد خاتمی را نه یک سیاستمدار موقعیت طلب که به چشم مردی فداکار بنگریم که در شرایط حساس ، حفظ آبروی ایران را بر آبروی خویش ترجیح می دهد.»

به گزارش پایگاه خبری یاری، متن این نامه بدین شرح است:

به نام خداوند جان و خرد
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم                 موجیم که آسودگی ما عدم ماست 
سلام بر مردم پاک ایران زمین . سلام بر زنان و مردانی که آزادی و آگاهی جامعه شان مهمترین دلواپسی زندگی شان است ،  سلام بر دریا دلان مازندرانی که زیبایی و سر سبزی سرزمینشان تبلوری از نیت پاک و روح آزاد اندیشان است.

سلام بر پدران و مادران عزیز مازندرانی.

یادمان نمی رود کودکی مان را و تلاش شبانه روزیتان برای آینده بهترمان . یادمان نمی رود رنج ها و سختی هایی را که برای فردای بهترمان تحمل کرده اید تا این نهال  کوچکتان ، روزی درختی تنومند گردد و محکم و استوار در سرسبزی و شادابی این مرز و بوم سهیم باشد . ما همان نهال های کوچک گذشته ایم که امروز سودای سر افرازی در سر می پرورانیم . اما چه کنیم که خشکسالی سخت  گریبان گیر است و آینده نامعلوم . شرایط حساسی است و روزنه های امید روز به روز کم سوترمی شوند و نقادان و دلسوزان مورد سرزنش و تهدید قرار می گیرند و مداحان و چاپلوسان عزیز خوانده می شوند .

چه پدرها و مادرهایی که در این کارزار مبارزه با گرانی ، عرق شرم بر پیشانی شان نقش می بندد و زیر بار تورم غرورشان له می شود . عدالت واژه ایست که در این روزها دست آویز بی عدالتی ها و سر پوشی بر نابرابری ها قرار می گیرد و دوستی ملی ایرانیان با مواضع غیر اصولی و فشار بر برادران و خواهران هم میهنمان که به جفا آنان را اقلیت قومی و دینی می خوانند ، از بین می رود . در عرصه سیاست خارجی عدم پایبندی به اصول و ضوابط بین المللی و تخطی از سیاست موثر تنش زدایی و اجرای سیاست های ماجرا جویانه ، نتیجه ای جز تاراج رفتن عزت ایرانی و هویت صلح دوستی آن نداشته است  تا آنجا که با مواضع غیر اصولی و غیر دیپلماتیک 3 قطعنامه در طول 3 سال بر علیه کشوری صادر می شود که روزی نه چندان دور منادی گفتگوی تمدن ها بود و امروز کشوری محکوم و منزوی است که دوستی با مجمع الجزایر قمر را پیروزی سیاسی می داند .
بی تدبیریهای مدیریتی تا آنجا فراگیر گشته که باعث شده کشوری که دارای منابع عظیم انرژی است  مردمش زمستان را در سرما بسر برند و  تابستان را با قطعی های مکرر برق که یادآور دوران جنگ بود بگذرانند و دولتمردانی که روزی مدعی بودند می خواهند نفت را بر سر سفره مردم بنشانند حتی قدرت حفظ داشته های مردم را نیز نداشتند . فعالین دانشگاهی و اساتید منتقد به وضعیت موجود روز به روز محدودتر می شوند و ضرورت توجه به آرا و نظرات اندیشمندان در اداره کشور به هیچ انگاشته می شود . تا جایی که هشدار دلسوزانه 50 اقتصاد دان برتر کشور نسبت به سیاست های غلط دولت نهم گوش شنوایی در میان دولتمردان پیدا نکرد و رنجی که امروز در عرصه اقتصاد بر مردم تحمیل می شود حاصل همان بی اعتنایی است . کوچکترین تجمع های دانشگاهی با واکنش شدید امنیتی مواجه می شود و فضای دانشگاه ها محدودتر می گردد به گونه ای که این جایگاه مهم تحول و نشاط  در جامعه به محیطی بسته و پادگانی تبدیل شده است . حساسیت دولت به منتقدین تا جایست که دولت نهم در اقدامی بی سابقه توسط هیئت های اجرایی اکثر منتقدین خود را از صحنه انتخابات مجلس هشتم رد صلاحیت کرد .

پدر ها ، مادرها ، جوانان ، کشاورزان و رنج کشیدگان مازندرانی

ما جمعی از فرزندان این مرز و بوم ، پاک و بی ریا از شما می خواهیم تا دست در دستان ما بگذارید و برای گشایش اندک روزنه های باقی مانده تلاش کنیم و آبرویمان را در گرو آبروی ایرانمان قرار دهیم . تنها راه برون رفت از این اوضاع را اتحاد و همدلی ملی می دانیم و این زمانی امکان پذیر است که بار دیگر ندای « ایران برای همه ایرانیان » در این کشور طنین افکن شود و اصلاحات را بهترین روش برای رسیدن به این مقصود می دانیم و محمد خاتمی را شایسته ترین گزینه برای پرچم داری این تفکر می پنداریم ، سال ها و شاید قرن ها است که ایرانیان برای برقراری عدالت و آزادی در این کشور تلاش ها و مجاهدت های فراوانی از خود نشان داده اند ، مصدق ها ، شریعتی ها و بازرگان های زیادی فدا شدند و شهدای برومند این مرز و بوم سینه هایشان را در برابر گلوله های بیگانه برافراشتند تا قطار آبادانی و عزت ایران به راه بیافتد.

یاریمان کنید تا بار دیگر این میراث گذشتگان به مسیر اصلی باز گردد و پرچم سه رنگ کشورمان با نام آزادی و احترام به حقوق مردم برافراشته شود .

جناب آقای محمد خاتمی

به شما حق می دهیم که در میراث داری این ویرانه تردید کنید و می دانیم که شما هم به ما حق می دهید که محمد خاتمی را نه یک سیاستمدار موقعیت طلب که به چشم مردی فداکار بنگریم که در شرایط حساس ، حفظ آبروی ایران را بر آبروی خویش ترجیح می دهد و در انتخاب رنج و سختی مسئولیت آفرین به جای گوشه نشینی و عافیت طلبی لحظه ای تردید نخواهد کرد . ما 88 جوان فعال در عرصه سیاسی ، دانشگاهی ،اجتماعی ، فرهنگی و مطبوعاتی مازندران بدین وسیله اعلام می کنیم که با همه آبرویمان در کنار اهداف پاکتان ایستاده ایم .

|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در جمعه پنجم مهر 1387  |
 برای دوست عزیز در بندم رضا عرب می سرایم

رضا جان برای تو می سرایم؛ برای تو که بند بندِ سلولهای خاکسترینِ وجودت را فدای شکستن دیوارها و برکشیدن پرده ها نمودی.

 

رضا جان

تو را برای دردهای استخوان سوزِ مردمی که،

نان، الماسشان و عافیت، سُکری شان است،

                                    می ستایمت.

 

 

تو را برای دردهای ناگفته و ناشنوده ات،

که مکرراً با واژگان جدید، وصف خویشتن می کند،

                   می ستایمت.

 

تو را برای التیامِ نامه ی درد دیگران،

به طومارِ دردِ خویش،

                                   می ستایمت.

 

 

تو را برای هویدا ساختنِ،

کوچکیِ شعاعِ دوایرِ دَدمنشان،

                                 می ستایمت. 

 

 

 

تو را برای گامهایِ نه خسته ات،

در بیابانِ بی پایانِ فریاد،

                                 می ستایمت.

 

 

تو را برای نَلَمیدن بر ساحلِ دریای هراس،

                                می ستایمت.

 

 

تو را برای نجواهایت،

بر برج های خیالِ حقیقت، 

                              می ستایمت.

 

 

تو را برای

خوانش جیرجیرکیِ نگاهبانمان

                             می ستایمت.

 

 

جوانه های آمالم

کورسوی شمع امید،

در دیوارِ گوی را خیال می کند،

و چشمِ آن دارد که خنجرها برایت

به سانِ شکوفه ی تابستان،

ورگبارِ بارانی بیش نباشد.

                                   (مهدی داودیان )

|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  |
 بیانیه بازداشت های اخیر

همچنان دوستانمان در جلوی چشمان خانواده هایشان پرپر می شوند؛ و به سان یک جانی و آدمکش در غل و زنجیر می شوند؛ دریغ از اینکه این نالایقان دلخوش به تاج و تخت نمی دانند که بند و زنجیر سالیان سال است که به سان شبنمی برای گل با آنان مانوس گشته است.

اگر در 18 تیر دهه پیش دانشجو را شکنجه میکردند، و وی را ملحد می خواندند، در آستانه 18 تیر امسال پدران و مادران ما را در مشهد به خاطر کوچکترین خواسته های برخورداری از حقوق انسانی، مجرم و ملحد و جانی و ... میخوانند، و به بند میکشند.

این دیو صفتان هر القابی را که میخواهند به دانشجو نسبت می دهند، دریغ از آنکه گماردهایشان در دانشگاه به همکلاسی ها و نوامیس ما تعرض می کند، و کسی پاسخگو نیست. اینان با این مرز و بوم چه کرده اند که از دم برآوردن ملت چنین واهمه دارند؟! اینان از این تاج و تخت چه دیده اند، که چنین برایشان شیرین به نظر آمد؟! آیا نمیدانند که نامشان در تاریخ می ماند و آیندگان از آنان به پستی یاد میکنند؟؟

این عالیجنابان که در نطقهایشان ملت را آگاه می خوانند؛ هرگز نخواسته اند این ملت بیدار و به هوش باشد؛ بلکه میخواهند با افیون ملت را به خواب فرو برند.

این تشنگان قدرت دگم ها را به عرش میبرند و بیداران را به فرش میکشند.

این دولت رانتیر که برای عدم وابستگی اش به مالیات مردم، و استقلال منبع درآمدش، پشیزی هم برای ملت قائل نیست.

ما دانشجویان به عنوان قشر به خواب ابد فرونرفته جامعه فریاد برمی آریم که تا آزادی دوستانمان( رضا عرب، علی قلی زاده، توحید دولتشناس، محمد زراعتی، فرزاد حسن زاده، سجاد رجبی و...) یک لحظه از پا ننشینیم، و شعله های خشم 18 تیر را برافروخته تر کنیم.

 

به هزاران امید پرده چشمانم را فرو می کشم،

تا صبحگاهان ظلمت از دیارم رخت بربندد.

دیگر زیبایی افسانه نباشد.

دیوارهای شهرم به روستایی دور مفری کند.

خودمان پاسبانمان باشیم.

دیگر دیوارهای میله ای تا دل ابر قد علم نکند.

دیگر دستها، در بندهای گران کم بها نشود.

دیگر به دور گردنی را الیاف بافته احاطه نکند.

دیگر مادری چشمان پراشک را،

به انتظار شستن لباس غنچه اش به در ندوزد.

دیگر،دیگر...

پرنده ای گرفتار دیوار نگردد.

دیگر دیوارهای شیشه ای و پرده نازک حریر هم بر الم نیفزاید.

کاش برای آلام این بت ها

پادزهری کشف شود.

کاش برای چشمان حریص این گرگ و روبه صفتان تخت هم

درمانی یابیم.                               

                                                                            (مهدی داودیان)

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در جمعه بیست و یکم تیر 1387  |
 نعمت الله فاضلی یا تکنوکرات سیستمی؟

چندی پیش جناب آقای نعمت االله فاضلی به دانشگاهمان (مازندران) تشریف آوردند تا در مورد چالشهای آموزش علوم انسانی در دانشگاههای ایران به ایراد سخن بپردازند. در جلسه پرسش و پاسخ کتبی بنده سوالی را برایشان نوشتم که ایشان فقط به صورت بسیار سریع و مبهم برای خوانندگان خواندند، به طوری که خودم هم متوجه سوالم نشدم. و در پایان فقط کلمه موافقم را از ایشان شنیدم.

بنده در سوالم مطرح نمودم که علوم انسانی که به صورت یک چیز فانتزی و کلیشه ای در دانشگاه و ساختار بوروکراتیک عرضه میشود اساساً خودش یک چالش است. علوم انسانی که در دانشگاه عرضه میشود نه برای  دلسوزی  نسبت به انسانها، بلکه برای استثمار آنهاست. علومی که کاربردهای زیادی از روانشناسی و اقتصاد و علوم سیاسی و جامعه شناسی برای دولتها دارند.

علوم انسانی دانشگاهی چیزی از نوع محافظه کار است، و مبنی بر قضاوت ارزشی نکردن میباشد. اما کسانی بیشترین تاثیر گذاری را در این علوم داشتند که به صورت برون دانشگاهی و پیشرو و انتقادی عمل نمودند.

به آقای دکتر هم گفتم شما هم در مقام یک تکنوکراتی هستید که خواسته یا ناخواسته در جهت به انفعال کشیدن پراکسیس دانشجویان اقدام میکنید.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  |
 کارگردان صحنه سیاست کیست؟

چندی پیش با استاد فاضلی در مورد نسبی و متکثر بودن قدرت یا مطلق بودن و تجمع قدرت در دست نخبگان خاص بحث کردم. بنده معتقد بودم که در ایران قدرت متکثر نیست و مطلق است، اما ایشون تاکید داشتن بر اینکه در ایران قدرت نسبی است.

 

در ایران بیشتر دموکراسی صوری(اولیگوکراسی) به چشم میخورد. یعنی اینکه در ایران احزاب و گروهها به ظاهر وجود دارند؛ اما آنها بازیگر فعال در صحنه سیاست نیستند.

 

در ایران احزاب و تشکل ها نقش سوپاپ اطمینانی برای سیستم

                                                                

                                                                              

                                                        

 

                                              متن کامل در ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  |
 توسعه سیاسی یکی از راههای مهم در جهت دستیابی به توسعه همه جانبه در ایران

عناصر غیر اقتصادی توسعه بسی مهمتر از عناصر اقتصادی میباشد. و توسعه همه جانبه می تواند تاثیرات زیادی از سیاست بپذیرد. با پیدایش یک نظام شایسته سالار و بوروکرات و سکولاریزه می توانیم به توسعه سیاسی و جامعه مدنی و توسعه انسانی و اقتصادی دست یابیم. و تا مادامی که دولتها از حوزه های اقتصاد و جامعه و فرهنگ و... تفکیک نشوند، و سیاستهای کل نظام به یک دولت ختم شود، و هر دولتی که بر سر کار می آید، مدتی را صرف از بین بردن ساختارهای دولت گذشته کند و دوباره شروع به بازتعریف کند، و این روند حرکت کشور به صورتی گسسته دنبال شود، به توسعه دست نخواهیم یافت. برای رسیدن به توسعه باید تغییرات اساسی در ساختار سیاسی و قوانین شکل بگیرد، تا در پی خصوصی سازی به معنایی واقعی به توسعه همه جانبه دست یابیم. 

 

 

 

                                                                                     

 

                                               متن کامل در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  |
 ساخت شکنی دریدایی و فیلم بدون خورشید

به عقیده دریدا در غرب همواره مفهوم «حضور» شرط امکان و معیار نهایی بداهت و حقیقت بوده است. حاضر کردن اشیاء در مقابل شعور، اندیشه ای ست که دریدا قصد ساخت شکنی آن را دارد. دریدا می گوید: پادزهر حضور را باید در «تفاوت کردن» یا «دگرش» جست. از کلماتی همچون «پراکندن» و «نشان» نیز می توان به جای دگرش استفاده کرد.

دگرش بر حرکت و فرآیند تغییر تاکید می کند؛ یعنی بر چیزهایی که در مفهوم حضور نادیده مانده اند؛ حضور تصوری ایستا از اشیایی ست که وقتی ما از آنها آگاهی می یابیم در مقابل شعور حاضر می شوند. وی علاقمند به این است که بداند اشیاء چگونه در شعور نه از طریق حضور، بلکه از طریق گستره و تعویق و جانشینی تکرار و نوسان و مانند اینها مشخص می شوند.

در فعالیت ساخت شکنانه نشان داده می شود که با توجه به معنی و بازنمایی در یک متن خواننده چگونه می تواند در مقابل هر برداشتی، هر چند که ظاهراً موجه می نماید، موضعی مخالف اختیار کند ولی منظور از این کار این نیست که متن ابهام زدایی شود. بلکه مقصودش این است که متن معنایی ثابت و قطعی ندارد.

 

 

 

                                                 متن کامل در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  |
 میدان بوردیو و فیلم سنتوری

این اقدام علی سنتوری که از همه سرمایه پدری اش دست می کشد و به دنبال عشق خود(موسیقی) می رود، همان چیزی است که بوردیو فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی از آن به عنوان رعایت کردن قاعده میدان(filed) هنر یاد می کند. بوردیو واژه میدان را از فیزیک نسبیت انیشتین به عاریت می گیرد.

بوردیو می گوید هر میدانی قواعد خاص خودش را دارد که آن را از سایر میدان ها متمایز می کند. کسی که می خواهد در میدان هنر باشد باید قواعد آن را رعایت کند؛ علی سنتوری قاعده میدان هنر را رعایت می کند و از سرمایه پدری اش دست می کشد؛ یعنی اینکه وقتی قاعده میدان هنر را رعایت می کند، وارد میدان اقتصاد نمی شود. اما وی همیشه به همین شکل عمل نمی کند و پس از مدتی به دلیل فقر و تنگدستی در مجالس عروسی و پارتی هم می زند. بوردیو می گوید: « کسی که قاعده این میدان را کاملاً رعایت کند، در مرکز این میدان قرار می گیرد؛ و کسی که وارد میدان های دیگر هم بشود در حاشیه های میدان قرار می گیرد».

 

 

                                                                                

 

                                                           متن کامل در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی داودیان در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  |
 
 
بالا